آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...
امروز
...!

گرچه چشمان تو جز در پی زیبائی نیست
دل بکن آینه اینقدر تماشایی نیست
سود در آینه ها خیره شدن چیزی جز
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست...

بادکنک تنهایی یام پر شده از هوای تو
اگه نیای می ترکه خونش می افته پای تو


تنهایی من...
من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان...




تنهام...
هرشب می بینم
تصویر زیبای تو را
در ماه
وتو مدام به من لبخند میزنی
کاش...کاش ستاره بودم
رو زمین جام نیست
.....
...
..
خداحافظ من رفتم...
بایه شکلات شروع شد!
با یه شکلات شروع شد!من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت توی دست من.بچه بودم اونم بچه بود سرمو بلند کردم سرشو بالا کرد گفت:دوستیم؟گفتم:دوستِ دوست گفت:تا کجا؟گفتم:دوستی که تا نداره گفت:تا مرگ؟خندیدم و گفتم:من که گفتم تا نداره.گفت:باشه تا پس از مرگ؟گفتم:نه نه نه نه تا نداره گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن اون زندگی بعد از مرگ تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشیم بازم با هم دوستیم؟خندیدم و گفتم :تو براش تا هر جا که دلت میخواد تا بذار اصلاً یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلاً براش تا نمیگذارم نگام کرد نگاش کردم باور نمی کرد می دونستم اون می خواست که حتماًدوستیمون تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید گفت:بیا برای دوستیمون یه نشون بگذاریم گفتم:باشه توبذار گفت:شکلات هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یه شکلات مال من .باشه ؟گفتم:باشه.هر بار یه شکلات می گذاشتم توی دستش اونم یه شکلات می گذاشت توی دست من باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم،دوستِ دوست من تند شکلاتمو باز می کردم می گذاشتم توی دهنم تندوتندمی مکیدم می گفت:شکمو.تودوست شکموی منی بعد شکلاتشو می گذاشت تویه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ میگفتم:بخورش میگفت:تموم میشه می خوام تموم نشه واسه همیشه بمونه صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچ کدوم رو نمی خورد من همشو خورده بودم گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخوره چی؟یاکرم بخوره چی؟می گفت:مواظبشون هستم میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم ومن شکلاتمو می گذاشتم توی دهنمو می گفتم:نه نه نه تا نه دوستی تا نداره ...
1سال 2سال 4سال7سال 10سال 20سال شد. اون بزرگ شد منم بزرگ شدم من همه ی شکلاتامو خوردم اون همه ی شکلاتاشو نگه داشت اون اومده امشب تا خداحافظی کنه می خواد بره بره اون دور دورا میگه:میرم اما زود برمی گردم من که می دونم میره برنمی گرده یادش رفت به من شکلات بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم:این برای خوردنه یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش گفتم:اینم آخرین شکلات برای صندوقچه ی کوچیکت یادش رفته بود دیگه صندوقی داره برای شکلاتاش هر دو تارو خورد خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره می دونستم دوستی اون تا دارهمث همیشه.خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخوردحالا با یه صندوق شکلات نخورده چی کار میکنه...؟
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by firegirl666.blogfa.com



