تبليغاتX
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...

امروز

...!


نوشته شده توسط آیلین در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

لينك مطلب



گرچه چشمان تو جز در پی زیبائی نیست

دل بکن آینه اینقدر تماشایی نیست 

سود در آینه ها خیره شدن چیزی جز

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست...

 

 

بادکنک تنهایی یام پر شده از هوای تو

اگه نیای می ترکه خونش می افته پای تو

 

 

نوشته شده توسط آیلین در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

لينك مطلب

تنهایی من...

من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان...


نوشته شده توسط آیلین در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

لينك مطلب

تنهام...


نوشته شده توسط آیلین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

لينك مطلب




نوشته شده توسط آیلین در دوشنبه بیستم خرداد 1387

لينك مطلب



هرشب می بینم

تصویر زیبای تو را

در ماه

وتو مدام به من لبخند میزنی

کاش...کاش ستاره بودم


نوشته شده توسط آیلین در دوشنبه بیستم خرداد 1387

لينك مطلب



رو زمین جام نیست

.....

...

..

خداحافظ من رفتم...

 


نوشته شده توسط آیلین در دوشنبه بیستم خرداد 1387

لينك مطلب




نوشته شده توسط آیلین در دوشنبه بیستم خرداد 1387

لينك مطلب

بایه شکلات شروع شد!

 

با یه شکلات شروع شد!من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت توی دست من.بچه بودم اونم بچه بود سرمو بلند کردم سرشو بالا کرد گفت:دوستیم؟گفتم:دوستِ دوست گفت:تا کجا؟گفتم:دوستی که تا نداره گفت:تا مرگ؟خندیدم و گفتم:من که گفتم تا نداره.گفت:باشه تا پس از مرگ؟گفتم:نه نه نه نه تا نداره گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن اون زندگی بعد از مرگ تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشیم بازم با هم دوستیم؟خندیدم و گفتم :تو براش تا هر جا که دلت میخواد تا بذار اصلاً یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلاً براش تا نمیگذارم نگام کرد نگاش کردم باور نمی کرد می دونستم اون می خواست که حتماًدوستیمون تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید گفت:بیا برای دوستیمون یه نشون بگذاریم گفتم:باشه توبذار گفت:شکلات هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یه شکلات مال من .باشه ؟گفتم:باشه.هر بار یه شکلات می گذاشتم توی دستش اونم یه شکلات می گذاشت توی دست من باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم،دوستِ دوست من تند شکلاتمو باز می کردم می گذاشتم توی دهنم تندوتندمی مکیدم  می گفت:شکمو.تودوست شکموی منی بعد شکلاتشو می گذاشت تویه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ میگفتم:بخورش میگفت:تموم میشه می خوام تموم نشه واسه همیشه بمونه صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچ کدوم رو نمی خورد من همشو خورده بودم گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخوره چی؟یاکرم بخوره چی؟می گفت:مواظبشون هستم  میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم ومن شکلاتمو می گذاشتم توی دهنمو می گفتم:نه نه نه تا نه دوستی تا نداره ...

1سال 2سال 4سال7سال 10سال 20سال شد. اون بزرگ شد منم بزرگ شدم من همه ی شکلاتامو خوردم اون همه ی شکلاتاشو نگه داشت اون اومده امشب تا خداحافظی کنه می خواد بره بره اون دور دورا میگه:میرم اما زود برمی گردم من که می دونم میره برنمی گرده یادش رفت به من شکلات بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم:این برای خوردنه یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش گفتم:اینم آخرین شکلات برای صندوقچه ی کوچیکت یادش رفته بود دیگه صندوقی داره برای شکلاتاش هر دو تارو خورد خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره می دونستم دوستی اون تا دارهمث همیشه.خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخوردحالا با یه صندوق شکلات نخورده چی کار میکنه...؟

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط آیلین در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

لينك مطلب




نوشته شده توسط آیلین در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

لينك مطلب

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by firegirl666.blogfa.com